صفحه 1
استاندارد

سفر، بهانه ی رفتن شد

یه ساعته موندم صدای این فیلم مسخره تموم شه تا بتونم یکم تمرکز کنم و بنویسم

آدم وقتی نمی نویسه، گفتنیا یه جور ناجور انبار میشه رو دل و نتیجه ش

اینه که با کوچکترین تلنگری میزنی زیر گریه و حالا گریه نکن کی بکن

یه آهنگ غمگین داریوش و ابی هم که بزنی تنگش دیگه انگار چیزی جز مصیبت نداری تو زندگیت

در اینکه دلم تنگ شده هیچ شکی نیست

در اینکه فهمیدم چه عجولانه و بی رحم تصمیم گرفتمم هیچ شکی نیست

ولی آیا چاره ی دیگه ای هم بود؟

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

حس بد

یه حس بدی دارم

یه حسی که اصلا نمیتونم پیدا کنم ببینم ناشی از چیه

همش ناامید هم ناراحت

همش حساس و سریع گریون

اصن نمیدونم واقعا انگار باید برم مشاوره

از یه چیزی خسته م که نمیدونم چیه

از یه چیزی …

آخ خدا

استاندارد

به درک

حتی واسه خودمم سخته تشخیص اینکه الان چرا انقدر حالم بده

از یه حرف انقد ناراحت شدم ؟

از یه حرف چرت؟

از چرندیات ذهن یه نفر که انقد وقیح بود که به زبون بیاره ؟

اینکه چطور میتونم این همه حرف بشنوم و جواب ندم برام سواله

دیگه دلیلشو میدونم

شوکه میشم!

وقتی اصلا انتظار ندارم و چرت میشنوم از کسی که توقع ندارم شوکه میشم

انقد شوکه میشم که به جای جواب دادن میرم 4 ساعت و حتی چند روز گریه میکنم ولی جواب نمیدم

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

سفرهای نوروزی

انقدر حس خوشبختی دارم که فکر میکنم هیچ دوره ای از زندگیم انقدر پشت هم اتفاقای خوب نیفتاده

از یه مسافرت ۳ نفره ی کاملاً دوستانه با مرجانه و فروغ گرفته تا رفتن به کنسرت کسی که قلباً آرزمون بود ، اونم تو دیار غربت مؤدب

کمی ترکی و اصطلاحات آذربایجانی هم یاد گرفتیم که پرکاربردترینشون بود:  ایندیریم جالب بود یعنی تخفیف

یعنی فروشنده رو نمیتونستیم حالی کنیم چی میخوایم ولی میگفتیم ایندیریم ایندیریم جالب بود

به قول دوستان غرب زده شدیم ناجور شرمندهشرمندهشرمنده

 

ادامه مطلب ←