صفحه 1
استاندارد

و این منم… زنی تنها … در آستانه ی فصلی سرد!

 

کاش یکی پیدا میشد و بهم میگفت دلیل این همه فکرهای عجیب و غریب و ناجور چیه

میشینم فکر میکنم و خیال میبافم از چیزهایی که احتمال اتفاق افتادنشون نزدیک به صفره

بعد عصبانی میشم

غصه میخورم

تپش قلبم زیاد میشه

یهو دنیا جلوی چشمم خراب میشه و حس میکنم همه چیزو دارم از دست میدم

دلم تنگ شده

هر چند که عجیبه بعد این همه مدت

ولی دلم واسه یه چیز هیچ و پوچ تنگ شده

چقدر غریبه شدم با اون حس و حال

یادمه میرفتم مینشستم بالای سر یه قبری که هیچ نسبتی با من نداشت

و ساعتها، واسه یه چیز دست نیافتنی گریه میکردم

ادامه مطلب ←

استاندارد

پیرمرد جذاب: سرگذشت

سلام

این اولین نوشته منه و مطمئنا بخوبی نوشته های دیگه وبلاگ نیست.

کلا نوشتن برام سخته،

تو حرف زدن و سخنرانی راحتم اما وقتی می خوام چیزی بنویسم دیگه نگو …

تو این مطلب بیشتر دوست داشتم باهام آشنا بشین

خیلی وقتا بهم می گن، تو چرا تفریح نمی کنی، برو بچرخ، بس نیست این همه کار، تو اصلا خوشحال هم میشی؟

بعضی مواقع خیلی خشنی و الان تا جوونی عشق و حال نکنی فردا که پیر شدی پولم داشته باشی فایده نداره !!

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

گناه نبودنت را چگونه ببخشم…؟

با خودم عهد کرده بودم که وقتی برگشت

که وقتی ناامید و سرخورده از همه جا اومد و گقت اشتباه کردم و حالم خرابه

 عهد کرده بودم که واستم و بگم

من درکت میکنم

من میفهمم چه حالی داری

من قبولت دارم!!

من میدونم اشتباه کردی

اشتباه!

اشتباهی که بیشترین تاوانش

عمر هدر رفته ی خودت بود!

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

دوباره با تو نشستن؟؟؟

شاید غیرواقعی به نظر بیاد

ولی نتیجه همه تلاشم و دیدم!

شاید هیچ موقعی توی زندگیم اینطوری یه چیز نشدنی که انقدر تنهایی پاش واستاده بودم، شدنی نشده بود!

غریب به نظر میاد

ولی برگشت…!

بعد از ؟ سال !!!

خبرهای برگشتن همه واقعی بود

خبرهای به سرانجام رسیدن تلاشها همه واقعی بود

بر خلاف همه ی حرفهای غیرواقعی این مدت

برگشتن! واقعی بود!!!

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

سوتفاهم!

دقیقا میدونم مشکل از کجاستا

چند وقت پیش بعد مدتها که فکر کردم بهش رسیدم و مشکل و پیدا کردم

مشکل از وقتی شروع شد که پست«دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت» رو گذاشتم.

چون واقعا همیشه یه جای کار هست که خیلیییی ناجور میلنگه!

از ادامه اون قضیه بود که من روز به روز حالم بدتر شد

و چه دلیل خنده داری !!!

خنده دارم نیستا

اصلش بسیار غم انگیزه ولی وقتی به یکی میگی دلیلش اینه میخنده

ادامه مطلب ←

استاندارد

سفر، بهانه ی رفتن شد

یه ساعته موندم صدای این فیلم مسخره تموم شه تا بتونم یکم تمرکز کنم و بنویسم

آدم وقتی نمی نویسه، گفتنیا یه جور ناجور انبار میشه رو دل و نتیجه ش

اینه که با کوچکترین تلنگری میزنی زیر گریه و حالا گریه نکن کی بکن

یه آهنگ غمگین داریوش و ابی هم که بزنی تنگش دیگه انگار چیزی جز مصیبت نداری تو زندگیت

در اینکه دلم تنگ شده هیچ شکی نیست

در اینکه فهمیدم چه عجولانه و بی رحم تصمیم گرفتمم هیچ شکی نیست

ولی آیا چاره ی دیگه ای هم بود؟

 

ادامه مطلب ←

استاندارد

سفرهای نوروزی

انقدر حس خوشبختی دارم که فکر میکنم هیچ دوره ای از زندگیم انقدر پشت هم اتفاقای خوب نیفتاده

از یه مسافرت ۳ نفره ی کاملاً دوستانه با مرجانه و فروغ گرفته تا رفتن به کنسرت کسی که قلباً آرزمون بود ، اونم تو دیار غربت مؤدب

کمی ترکی و اصطلاحات آذربایجانی هم یاد گرفتیم که پرکاربردترینشون بود:  ایندیریم جالب بود یعنی تخفیف

یعنی فروشنده رو نمیتونستیم حالی کنیم چی میخوایم ولی میگفتیم ایندیریم ایندیریم جالب بود

به قول دوستان غرب زده شدیم ناجور شرمندهشرمندهشرمنده

 

ادامه مطلب ←